توضیحات
داستان غول درون چراغ جادو که به خواست انسان مالکش از آن خارج میشود تا آرزوهای او را برآورده سازد خیالی شیرین است که هیچگاه نه اتفاق افتاده و نخواهد افتاد. اما ماجرای غول درون انسان که هر وقت اراده کند او را وادار به تعظیم در برابر خواستهاش میکند دیگر خیال و داستان نیست و واقعیتی محض است.
…در درون (او) غولی وجود داشت که روزی چشمش چیزی را دید و بیطاقت خواستار آن شد. در پی اجابت این خواسته (او) بدون اینکه قدرت نه گفتن داشته باشد تحت فرمان و هدایت آن غول به تکاپو افتاد درحالیکه نمیدانست اصلا هدف از این تکاپو چیست. با این حال در تلاشی شبانهروزی و بیوقفه و زجرآور برای اجرای آن فرمان و رساندن غول به خواستهاش از هیچ کاری دریغ نکرد؛ اما در عین حال ناراحت و معذب بود چراکه فکر میکرد تنها اوست که برای چنین هدفی تلاش میکند. ولی با گذشته زمان و پیش روی در مسیر هر دم از گوشهی رازی عجیب و بزرگ پردهای برداشته شد. با کنار رفتن پردهها و برملا شدن کل آن راز خودش را در میان غلامانی در حال خدمت دید که برای ارضای غولشان حد و مرزی نمیشناسند و از هیچ عملی فروگذار نیستند. و جز حرکت در مسیر نیت و خواست آن حاکم هدفی ندارند…

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.