توضیحات
در این کتاب، کلمات نه خشکاند و نه بیجان؛ هر واژه، نسیمی است که از حیاطهای گِلی فخرآوری و گماران دهههای قدیم میوزد، از تختهای چوبی که تابستانها در میان حیاط چیده میشد، از صدای شُرشُر قوری مسی روی سهپایهای شعلهور یا روی کلک گلی، از همهمه بچههایی که گوش میسپردند به سرنوشت فلکناز، سبزقبا، و تاتمحمد لُر… اینجا، شب زنده است. ماه کامل بالای سر حیاط میتابد، فانوسها چشمک میزنند، و دلها در سینهها آرام و قرار ندارند. اینجا هر قصه، دلی را تکان میدهد؛ بغضی میکارد، اشکی میچیند، و در نهایت، لبخندی تلخ مینشاند بر لبان شنوندگان.

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.